

گـاهــی نمـی دانــی از دسـت داده ای .. یـــا از دسـت رفـــتـه ای بی ” تــو “ کنار این خاطره ها نشستن دل می خواهد… که من ندارم….باور کن ! اینقدر…ورق های زندگیم را… بهم نریز…! حکم…همان دل است… وقتی خداحافظی میکنیم کجابروم وقتی دلت بامن نیست نه دلت نه یادت .ازآن چهره ات مشخص است ازآن چشمانت میدانم نه یادت بامن است نه دلت .پس فایده ای نداردبه عشقی دل خوش کنم که دنبال زندگی خودش است . دوستم داری ؟اگرراست میگویی بگوحالم خوب است ؟زنده ام یامرده ؟چکارمیکنم اصلا؟ نمیدانی چون برایت مهم نیست .نمیدانی دیگر....نمیدانی ازميان 9 شكل زير ، تصوير مورد علاقه خود را انتخاب كنيد . توجه داشته باشيد كه رنگ و شكل ، هر دو براي شما خوشايند باشند . سپس توضيح مربوط به هر شكل را بخوانيد و ببينيد چه شخصيتي داريد. 1 2 3 4 5 6 7 8 لطفا برای فهمیدن خصوصیت شخصیتی خود به ادامه مطلب مراجعه کنید.وکد مشخص شده در کنار شکل را به خاطر بسپارید.سپاسگزارم اگه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشم مانده ام با غم هجران نگارم چكنم ؟ من یقین دارم که برگ سلام بر همه ی کابران گرامی که وبلاگ منو می بینید و نظرتون رو می گید همتون رو دوست دارم سلام بر همه ی کابران گرامی که وبلاگ منو می بینید و نظرتون رو می گید همتون رو دوست دارم دوستان می گین چرا نظر نمی دین اگر نظر ندید دیگه نمی ام پس الان یه نظر خوشمل بدید چــه زیبــاست وقتـی میفهمـی کسـی زیــر ایـن گنــبد کبــود انتظــارت را میـکشـــــد چــه شیرین اســـــت طعــم پیامکی کــه میگـــوید : " کجایـی نگران شدم " شاگرد از استاد پرسید: عشق چست ؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی... شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه آوردی ؟ با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیداکردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم. استاد گفت: عشق یعنی همین... شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟! استاد گفت: به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسیدچه شد و او گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم استادگفت: ازدواج هم یعنی همین. و این است فرق عشق و ازدواج خدایا کمکم کن به عشق او زنده ام سکوتِ من هیچگاه نشانه ی رضایتم نبود ... من اگر راضی باشم با شادی میخندم !سکوت نمی کنم سکوت تنها دوستی است که هرگز خیانت نمی کند گفتم:میری؟ گفت:آره قـول داده ام.... گــاهـــے،هـــر از گـــاهـــے
چه خنده دار که ناز را ميکشيم...آه را ميکشيم... انتظار را ميکشم...فرياد رامي کشیم ... درد را ميکشم...ولي بعد از اين همه سال آنقدر نقاش خوبي نشده ايم که بتوانيم، دست بکشيم بعضی ضربه ها نمی بــره... عشق تو شَهامَتـ مـﮯ خواهـَد ... دوستـ داشتَنِ کَسـﮯ کــہ شایَد ... هیچـ وَقتـ ... هیچـ زَماט ... سَهمـِ تو نَخواهَد شـُد ... خدایا ................ یعنی این خواسته زیادی که به اندازه حرفهای اسمم ازت درخواست دارم برای "س" سلامتی برای " م" موفقیت برای " ی" یقین و ایمان برای " ه" همراه واقعی واقعاً در مقابل عظمتت زیاده!!!!!!!!!!!!!!
Ɔσитιиʋɛ
چشم آلوده كجا ، ديدن دلدار كجا؟
چشم ديدار رخ دوست دارم، چكنم
کاین چنین خود را رها کردست در اغوش باد
فارغ است از یاد مرگ
لا جرم چندان که در تشویش از این بیداد نیست
پای تا سر،زندگیست
ادمی هم مثل برگ
میتواند زیست بی تشویش مرگ
گر ندارد همچو او ،اغوش مهر باد را
می تواند یافت لطف هرچه بادا باد را (فریدون مشیری
تا عاشقانه ترین نگاهها را در چشمانش بریزم
خدایا کمکم کن
تا در بعد عشق او بهترین و شیرین ترین باشم
به من کمک کن
تا سرودن عشق را به هنگام طلوع افتاب هر بام
بر لبانش جاری سازم
و راز عشق را در گوشش سر دهم
خداوندا
او را نگه دار که من
گفتم:منم بیام؟
گفت:جایی که من میرم جای 2 نفره نه 3 نفر
گفتم:برمی گردی؟
فقط خندید.....
اشک توی چشمام حلقه زد
سرمو پایین انداختم
دستشو زیر چونم گذاشت و سرمو بالا آورد
گفت:میری؟
گفتم:آره
گفت:منم بیام؟
گفتم:جایی که من میرم جای1 نفره نه 2 نفر
گفت:برمی گردی؟
گفتم:جایی که میرم راه برگشت نداره
من رفتم اونم رفت
ولی
اون مدتهاست که برگشته
وبا اشک چشماش
خاک مزارمو شستشو میده .
فانـوس یـادت را بـے چـراغ و چـلـچـله
روشـن کـنـم
خیالت راحت، مـــن ھمان مــنـم
هـنوز هـم در ایـن شـبـهاے
بے خـواب و بـے خاطـرہ
میـان ایـن کـوچـه هـاے تـاریـک پـرسـہ مـیـزنـم
امـا بـه هـیـچ
سـتاره ی دیـگری سـلام نـخـواهـم کـرد
خیـالت راحــت......
زخــــــم نمــــی کنـــــه....
حتّی خراش هم نمــی ندازه....!
فقــــط "دردت" میــــاد....
اونقدر که نــــــــفست رو "بنـد" میاره...!!!
شوخي زيبايي بود که خداوند با قلب من کرد !
زيبا بود امّا شوخي!!!!
حالا . . .
تو بي تقصيري !
خداي تو هم بي تقصير است !
من تاوان اشتباه خود را پس ميدهم . . . !
تمام اين تنهايي
تاوان « جدّي گرفتن آن شوخي » بود.
يه چيز ِ خيلي کوچيک....
يه خاطره....
يه حرف....
يه لبخند....
يه نگاه....
و بعد....
همين....
خدایا.........
Sara |